تبليغاتX
دوستی

دوستی

بدون شرح

http://i6.tagstat.com/image01/5/ad9f/000a050JqSv.gif
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مهر1389ساعت 18:53  توسط ریحانه  | 

!نشانه های زن و شوهر

بزرگترین پرتال سرگرمی و تفریحی ایرانیان *** www.m0ri.com

نشانه های زن و شوهر!
زن و مرد از راهی می رفتند
، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند!
پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟
زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم
ماموران مدرک خواستند،
زن و مرد گفتند ندار
یم !
ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟!
زن و مرد گفتند …
برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم … !

اول اینکه آن افرادی که شما می گویید دست در دست هم می روند،
ما دستهایمان از هم جداست!

دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند،
ما رویمان به طرف دیگریست!

سوم آنکه آنها هنگام صحبت کردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف می زنند،
ما احساسی به هم نداریم!

چهارمآنکه آنها با هم بگو بخند می کنند،
می بینید که، ما غمگینیم!

پنجم، آنها چسبیده به هم راه می روند،
اما یکی ازما جلوترازدیگری می رود!

ششم آنکه آنها هنگام با هم بودن کیکی، بستنی ای، چیزی می خورند،
ما هیچ نمی خوریم!

هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترین لباسهایشان را می پوشند،
ما ل
باسهای کهنه تنمان است.. !

هشتم، …

ماموران گفتند
خیلی خوب،
بروید،
بروید،..
فقط بروید … !

+ نوشته شده در  جمعه 23 مهر1389ساعت 22:1  توسط ریحانه  | 

عکس های برعکس




http://02.myup.org/images/ifexg2ct5kqvqb8pv23q.jpg

http://02.myup.org/images/oyqczo1m056vhe2rds2a.jpg

http://02.myup.org/images/k5ofj67kq95dybpcrq3m.jpg

http://02.myup.org/images/s2rr67wqn0upnk2qi3h.jpg

http://02.myup.org/images/gh1aqx3q4kswkhnlhuyb.jpg

http://02.myup.org/images/9ypfigsvz4sotr5swarh.jpg

http://02.myup.org/images/ezwkcd0s4aw1p9jiym0y.jpg
+ نوشته شده در  جمعه 23 مهر1389ساعت 21:51  توسط ریحانه  | 

!!!!بابا اول کار رو تموم کن بعد قیافه بگیر

+ نوشته شده در  جمعه 23 مهر1389ساعت 21:47  توسط ریحانه  | 

رنگین کمان

چند روز پیش توی تهران بارون و تگرگ بارید و آفتاب هم توی آسمون واسه خودش می درخشید

بعد از اینکه بارون و تگرگ تموم شد یک رنگین کمون زیبا توی آسمون نقش بست منم چندتایی عکس گرفتم .

منم این عکس رو می ذارم اینجا . امیدوارم که خوشتون بیاد

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 مهر1388ساعت 22:47  توسط ریحانه  | 

مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود

سلام به همتون

این مطلب رو که امروز آپ کردم رو یکی از دوستانم ازم خواهش کرد که بذارم توی وبلاگم .

من از این متن خوشم اومد و خواستم این وبلاگ رو با این متن آپ کنم . امیدوارم که خوشتون بیاد

 

مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد           این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود

سلام...

به تو گفتم که نیایی ولی ای کاش تنها این یک بار به حرف هایم گوش ندهی و بیایی . 

 تو هم گفتی : عزیزم , بگذار من و تو فقط در قلب ها یمان مثل یک راز باقی بمانیم ولی من بارها مثل این بار قولی که به تو دادم شکستم .

این بار می نویسم نه بخاطر ما که شاهیم و شما تاج سر ما ؛ مینویسم برای غم دوری تو...

آخرین قصه ای که برایت تعریف کردم یادت هست؟ قصه لیلی و مجنون بود ؛ آخرش این شد : من تویی و تو منی

همه از من می پرسن چته ؟ این دختر تا از مسافرت برگشته چش شده؟ یکی میگه مریض, یکی میگه نکنه عاشق شده, اوون یکی میگه من میدونم : حتما با کافش قهر کرده ؛ مادرم را می بینم که یواشکی چشم های خیس وسرخ مرا می بیند اما تا نگاهش می کنم , نگاهش را سریع از رویم بر می دارد...

  ولی هیچکدام نمی دانند در قلب من چه می گذرد

هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی؛ که بداند غم تنهایی و دلتنگی ما  (من دیگر تنهایی خود را با چه کسی قسمت کنم؟)

 

هنوزهم...

هنوزهم صدای گرم سلامت , صدای دوستت دارم هایت گوشم را نوازش می دهد .

دوستت دارم ای خیال لطیف              دوستت دارم ای امید محال

هنوز هم تصویر قشنگ چهره ات در وقت نماز جلوی چشمانم نقش می بندد.

هنوز هم سرخی لبانت , گرمی لبانت که آن شب با هزار زحمت به من دادی را احساس می کنم .

هنوز هم فراموش نکردم چقدر شب ها لووسم می کردی , منم به تو می گفتم  برای وصف کردن احساسم نسبت به تو کلمات را کم می آورم ؛ می گفتم : همه چیزمی جز ...  جز عشقم .

 

یادش بخیر...

یادش بخیر صبح ها با صبح بخیر گفتنت روزم را آغاز می کردم .

یادش بخیر شب ها با لالایی های تو به خواب می رفتم .

شب ها به امید لالایی گفتنت ساعت محبت پنجره را باز می کنم وبه پنجره شما نگاه می کنم میدانم پشت پنجره ایستاده ای,صدای گریه هایت را می شنوم, ولی ...

 

می خواستم ...

می خواستم با صدای قشنگ تو برای سحر بیدار شوم .

می خواستم وقتی تو می گویی قبول باشه جوون دلم , افطار کنم .

می خواستم اول آذر را جشن تولد یک سالگی مان را بگذارم اما نخواستی که یک ساله شویم .

دیدنت بی تابم کرد           رفتنت ویرانم

 

دیگر با من خداحافظی کردی نمی دانم چرا؟ آخه بی انصاف مگه قرار نبود تا وقتی بله نگویی من پیشت باشم ؟ این را که گفت ؟

فردا اگر ز راه نمی آمد                    من تا ابد کنار تو می ماندم

من تا ابد نرانه عشقم را                   در آفتاب عشق تو می خواندم

 

خود می دانم که رفتنت هم مانند ماندنت به خاطر من بود

ولی...

 

بازا و دل تنگ مرا مونس جان باش                      وان سوخته را محرم اسرار نهان باش

 

                                                                                                          دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 22:6  توسط ریحانه  | 

مسافرت به شمال ایران (بابل)

سلام دوستان خوبم . خوبین ؟ خوشین سرحال و قبراق هستین ؟

 

امروز می خوام در مورد مسافرتمون به خونه اجدادی حرف بزنم (خونه مادر بزرگم)

جایی که کار می کنم به ما یه هفته تعطیلات دادن (تعطیلات تابستانی)

من و مامانم هم از خدا خواسته برنامه جور کردیم و با خاله‌ام رفتیم شمال.

جاتون خالی بود . هوا خنک خنک . خونه مادر بزرگم یک تاب داریم که وقتی ما نوه ها بچه بودیم مسابقه می‌گذاشتیم که هر کسی زودتر پاش برسه به شیروونی برندست

یک آتش کده‌ای هم داشتیم که هر شب جاتون خالی دورش جمع می‌شدیم و خودمون رو گرم می‌کردیم و شعر می‌خوندیم و جاتون خالی گاهی سیب زمینی می‌ذاشتیم توی آتیش و جزغاله شده می‌خوردیم . چون یهو همه تصمیم می‌گرفتیم قایم موشک بازی کنیم آخه اونجا به خاطر دار و درختی که داره جون می‌ده واسه قایم شدن .

وقتی که عید رفتیم اونجا تقریبا ۲۰ نفری بودیم

وقتی که تابستون اومدیم ۵ نفر بودیم و دایما یاد دوران بچگی میوفتادم . چه دوران خوبی بود و چه زود گذشت .

 

خیلی سعی کردم از سایت تینی پیک عکس‌هایی که از شمال گرفتم را بذارم اینجا ولی نمی‌دونم چرا آپلود نمی‌کرد . آخر سر از داداش احمدم کمک گرفتم تا تونستم این عکس‌ها رو اینجا بذارم.

احمد جان داداش خوبم دستت واقعا درد نکنه

 

خوب این از آتش‌کده که فعلا در اینجا روشنش نکردیم

 

 این هم یک نوع فلفل که من اسمش رو گذاشتم فلفل توپی . آخه مثل توپ کرویه

 این هم یک عدد بوته‌ی گوجه فرنگی. عجب گوجه فرنگی بزرگی !

 

این هم یک کدو حلوایی که نمی‌دونم چرا بالای خونه‌ی همسایه هست  

 

این هم خونه‌ی مادر بزرگم در شمال

این هم از شالی‌زار

این هم عکس برگ کدو حلواییه

 

این هم گل کدو حلوایی

امیدوارم که از این عکسا لذت ببرین

موفق باشین دوستای من

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 0:57  توسط ریحانه  | 

سسسسلااام

سلام دوستان

از این که این همه مدت آپ نکردم شرمنده . یک کمی کار داشتم و ذهن و همه چیم درگیر بود

شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ، ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا شاخت. 

                                                            شکسپير

 

پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 15:27  توسط ریحانه  | 

دنیای پرنیانی بازی كودكان را خراب نكنیم

 بازی،‌ تئاتری‌ است‌ كه‌ نمایشنامه‌ آن‌ برگرفته‌ از دنیای‌ خیال‌ و دنیای‌ واقعیت‌ كودك‌ است. این‌ تئاتر، صحنه‌ و تعدادی‌ هنرپیشه‌ دارد و به‌ كارگردانی‌ و بازیگردانی‌ بچه‌ها انجام‌ می‌ پذیرد. هنرپیشه‌ها اسباب‌ بازی‌ آنها و صحنه‌ نمایش‌ جایی‌ است‌ كه‌ اسباب ‌بازی‌ را قرار می‌ دهند. چون‌ بازی‌ تبدیل‌ تخیل‌ به‌ عمل‌ و نمایش‌ است، در دنیای‌ كودكان، عملی‌ لازم‌ و دلپذیر شناخته‌ می‌ شود. به‌ علاوه‌ هرچه‌ زمان‌ بازی‌ بیشتر باشد، تكامل‌ تفكر و رشد عمومی‌ كودك‌ بیشتر و بهتر خواهد بود.بازی‌ چند هدف‌ را محقق‌ می‌ كند:

1. تخیل‌ كودك‌ را پیاده‌ (اجرا) می ‌كند.

2. به‌ آرامش‌ كودك‌ منجر می ‌شود، زیرا «بازی‌ یك‌ مكانیسم‌ دفاعی‌ است».

3. بر تجربه‌های‌ كودك‌ می‌ افزاید. در بازی، كودك‌ به‌ مقام‌ «تفكر انتزاعی‌ داشتن» می‌ رسد و بعدها می ‌تواند به‌ تفكر حل‌ مسائل‌ نیز برسد.

كودكی‌ كه‌ بازی‌ می‌ كند شاد است‌ و تجربیات‌ بسیاری‌ می‌ اندوزد. بچه‌ ای‌ كه‌ سی ‌بار با یك‌ جعبه‌ بازی‌ كرده، تجربه ‌ای‌ اندوخته‌ كه‌ به مراتب‌ بیش‌ از كودكی‌ است‌ كه‌ تنها یك‌ بار با همان‌ جعبه‌ بازی‌ كرده‌ است. اگر می ‌خواهید فرزندتان‌ به‌ كمال‌ رشد برسد، زمینه‌ بازی‌ بسیار او را فراهم‌ كنید.

زمان‌ بازی‌ كودك‌ از تولد تا ده‌ سالگی‌ است. ما باید در این‌ دوران‌ فرصت‌ و امكاناتی‌ را برای‌ بچه‌ها فراهم‌ كنیم‌ تا آنها از بازی‌ سیراب‌ شوند. بازی‌ حق‌ فرزندان‌ ماست‌ و اسباب‌بازی‌  برای‌ آنها لازم‌ است؛ به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ وسایل‌ و اسباب‌ حرفه ‌ای‌ ما برایمان‌ اهمیت‌ دارد. اسباب‌بازی‌ را باید با دقت‌ و بر مبنای‌ فهرستی‌ معین‌ تهیه‌ كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 11:30  توسط ریحانه  | 

بازی کردن در فضای باز برای حفظ سلامت چشم کودکان مفید است

متخصصان مي‌گويند؛ بازي كردن كودكان در فضاي خارج از منزل و در محيط‌هاي باز به حفظ سلامت چشم آنها كمك مي‌كند.    

مطالعات جديد نشان مي‌دهد كه تعداد كودكان مبتلا به مشكل نزديك بيني در جهان رو به افزايش است و اين رشد بويژه در بين كودكان شهرنشين در شرق آسيا بيشتر مشاهده مي‌شود.

 به گفته پزشكان؛ كودكان مبتلا به نزديك بيني شديد علاوه بر اين كه بايد خود را با اين مشكل تطبيق دهند درعين حال هم بيش از كودكان سالم در معرض آسيب‌هاي چشمي و حتي نابينايي در دوران بلوغ و بزرگسالي هستند.

 هرچند فاكتورهاي ژنتيكي نقش قابل توجهي در ابتلا به نزديك بيني ايفا مي‌كنند اما تحقيقات جديد نشان مي‌دهد كه عوامل محيط زيستي نيز به اين روند دامن مي‌زنند و در تشديد خطر بروز نزديك بيني موثر هستند.

 نزديك بيني معمولا در طول سالهاي مدرسه آغاز شده و پيشرفت مي‌كند، اما بررسي‌هاي روي نقش مطالعه شديد و ساير كارهاي چشمي در فاصله نزديك نشان داده است كه نقش اين فاكتورها در بروز نزديك بيني اندك است.

 اما از سوي ديگر يك تحقيق جديد به سرپرستي دكتر كاترين آ. رز روي بيش از 4000 كودك محصل استراليايي نشان داده است كه فعاليتهاي خارج از منزل در كنترل نزديك بيني نقش مهمي ايفا مي‌كنند.

بررسي اين اطلاعات جديد به كشف يك نكته كليدي انجاميد كه بر اساس آن نرخ ابتلا به نزديك بيني در كودكان 12 ساله‌اي كه فعاليت آنها در خارج از منزل بيشتر بود به ميزان قابل توجهي كاهش پيدا كرد. اين تاثير به حدي است كه به گفته پژوهشگران حتي فعاليت در فضاي باز از ورزش كردن در محيط بسته براي پيشگيري از بروز نزديك بيني موثرتر و مفيدتر است. اين تحقيق در نشريه اوپتالمولوژي به چاپ رسيده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 11:14  توسط ریحانه  |